هر کجا هستم باشم.اسمان مال من است.پنجره.فکر.هوا.عشق.زمین مال من است

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 18:43  توسط شیرین | 
تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

سالها هست که در گوش من آرام .

                                                 آرام

خش خش گام تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

 که چرا.

     -خانه کوچک ما

                            سیب نداشت...!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 20:23  توسط شیرین | 
...

گاه می اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی میشنوی..روی تو را

کاشکی می دیدم.

شانه بالا زدنت را

                            - بی قید

. تکان دادن دستت که

                           - مهم نیست زیاد-

و تکان دادن سر را که...

عجیب! عاقبت مرد؟

                          -افسوس!

-کاشکی می دیدم!

من به خود می گویم:

            ((چه کسی باور کرد

             جنگل جان مرا

             آتش عشق تو خاکستر کرد؟ ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:35  توسط شیرین | 

در دل من چیزی است.مثل یک بیشه نور.مثل خواب دم صبح.

و چنان بی تابم.که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت.بروم تا سر کوه...

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:38  توسط شیرین | 
خدایا...!

تو میروی

شب میشود

و قلب من پر پر میشود

و نا امید می شوم..و حقیر می شوم

چوخاکی می شوم

که بر ان نسیمی نمی وزد

و بارانی نمی بارد

و در ان گلی نمی روید

و بر سرش ستاره ای نمی درخشد

تو میروی

و من تنهای تنها می مانم

تو میروی

ومن در غم خود خاک میشوم....!

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 17:15  توسط شیرین | 
 

همه میپرسند:

 

چیست در زمزمه مبهم اب؟

 

چیست درهمهمه دلکش برگ؟

 

چیست در بازی ان ابر سپید؟

 

روی این ابی ارام بلند

که ترا میبرد اینگونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوتر ها؟

چیست در کوشش بی حاصل موج؟

چیست در خنده جام ؟

که تو چندین ساعت...مات و مبهوت به ان می نگری؟

نه به ابر

نه به اب

نه به برگ

نه به این ابی ارام بلند

نه به این اتش سوزنده که لغزیده به جام

نه به این خلوت خاموش کبوتر ها

من به این جمله نمی اندیشم !

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد

نفس پاک شقایق را در سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض پاینده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را میشنوم...میبینم..

من به این جمله  نمی اندیشم

بتو می اندیشم.

ای سراپا همه خوبی

تک و تنها به می اندیشم 

همه وقت...همه جا

من به هر حال که باشم بتو می اندیشم

تو بدان.این را تنها تو بدان

تو بیا...تو بمان با من تنها تو بمان

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب!

من فدای تو.جای همه گلهاتو بخند!

اینک این من.که به پای تو در افتادم باز

ریسمانی کن از ان موی دراز

تو بگیر.توببند.تو بخواه!

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر هوا را تو بخوان

تو بمان با من.تنها تو بمان!

در دل ساغر هستی تو بجوش

من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است

اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 22:27  توسط شیرین | 

در دل خسته ام چه میگذرد؟

این چه شوری است باز در سر من؟

باز. از جان من.چه میخواهند؟

برگهای سپید دفتر من؟

من به ویرانه های دل.چون بوم

روزگاری است های وهو دارم.

ناله ای دردناک و روح گداذ

بر سر گور ارزو دارم

این خطوط سیاه سر در گم

دل من.روح من.روان من است

انچه از عشق او رقم زده ام

شیره جان ناتوان من است

سوز آهم اثر نمی بخشد

دفتری را چرا سیاه کنم؟

شمع بالین مرگ خود باشم

کاهش جان خود نگاه کنم

بس کنم این سیاهکاری.بس!

گرچه دل ناله میکند.((بس نیست!))

برگهای سفید دفتر من

از شما رو سیاهتر کس نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:5  توسط شیرین | 
دشتها الوده است

در لجنزار گل لاله نخواهد رویید

در هوای عفن اواز پرستو به چه کارت اید؟

فکر نان باید کرد

و هوایی که در ان نفسی تازه کنیم

گل گندم خوب است

گل خوبی زیباست

ای دریغا که همه مزرعه دلها را

علف هرزه کین پوشانده است

هیچکس فکر نکرد که در ابادی ویران شده دیگر نان نیست

و همه مردم شهر بانگ برداشتند که چرا سیمان نیست

و کسی فکر نکرد که چرا ایمان نیست!

و زمانی شده

که به غیراز انسان هیچ چیز ارزان نیست...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 11:9  توسط شیرین | 
صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از  طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

و خاصیت عشق این است ...

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم .ان وقت میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم !

بیا زودتر چیزها را ببینیم....

ببین عقربکهای فواره در صفحه ساعت حوض

زمان را به گردی بدل میکند.

بیا اب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن..دستانم را بگیر..

من در این کوچه هایی که تاریک هستند

من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم

من از سطح سیمانی قرن می ترسم

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

اگر کاشف معدن صبح امد.صدا کن مرا

و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو .بیدار خواهم شد

و ان وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خوب بودم و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در ان گیرو داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد اواز خود را به پای چه احساس اسایشی بست

بگو در بنادر ازاد چه اجناس معصومی از راه وارد شد

چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد

چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید

و ان وقت من.مثل ایمانی از تابش ((استوا))گرم

ترا در سر اغاز یک باغ خواهم نشانید!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 21:2  توسط شیرین | 
تا حالا فکر کردین که نقطه اغاز عشق و دلدادگی کجاست و اصلا چه جوری میشه که ادم ها اهل دل میشن؟؟تا به حال شده دلت رو جایی یا دست کسی بدی؟دلت رو به صفای چه چیزی می بخشی؟یه نگا.یه صدا..!!یه خوبی یا شاید هم یه حس و یه عشق.اگه معرفت داری و مرام تو خونته.اگه خراب یاری و دنبال یه همدم و دلدار همیشگی می گردی.دلت بده دست خدا.تو عشق و عاشقی حرف اول می زنه وپشیمونی ودرد هم نداره..و تازه بهت امید هم می بخشه.دلت رو زیر پاش نمی ذاره و خونه دلت رو روشن هم می کنه.اسوده خاطر باش..کلید قلبت رو به الهه ای می بخشی که خودش شاه کلید همه خوبی هاست..و صفای دلت خاطر دلداری می شه که واژه های عاشقانه مقابلش سر به سجود می گذارندو زندگیت با عشق و عاشقی است که عشق می افرینه..هیچ شک و تردید وترسی به دلت به ذهنت به گفتارت راه نده..اگه ازمن خوشش نیاد..اگه منو قبول نکنه و هزاران اما و اگر دیگه..چون اون...اون خدای مهربون در عین حالی که به من وتو هیچ نیازی نداره و نخواهد داشت.گفته دوستت دارم . کی و کجا رو سراغ داری که احتیاجی..کاری..نیازی به تو نداشته باشه و همه جا به یادت باشه و هوات داشته باشه؟؟در رحمتش همیشه بازه و فانوس قشنگش همیشه روشنه..پس فکرت از همه این اما و اگر ها دور کن...ترس و نا امیدی و تردید رو در گورستان واژه ها به خاک بسپار و امید و صبر و عشق رو راه زندگیت قرار بده..و به گذشته و دیروز هم فکر نکن که کی بودی و چی کارا کردی .فقط به امروز فکر کن نگران نباش پشتته..به شرط اینکه لحظه ها رو جست و جو کنی و ثانیه ها رو زیر و رو.تا انچه رو در گذر ندانم کاری از دست دادیذی به دست بیاری و از نو اون چازی رو که خراب کردی بسازی  اگه  اماده ای  و مرد سفری با ذکر قشنگ یا رب قدم اول رو مصمم و قاطعانه و خالصانه بردار..و با تما م وجودت فریاد بزن:تنها  سپاس از ان او که هیچ دلی به هیچ کس غیر از از او خوش نیست و فراموش نکن که تنها یاد خداست که ارامش بخش دلهاست.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 11:42  توسط شیرین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
لهی توفیقم ده که بیش از طلب همدردی ، همدردی کنم .
پیش از آنکه مرا بفهمند ، دیگران را درک کنم .
پیش از آنکه دوستم بدارند ، دوست بدارم .
زیرا در عطا کردن است که می ستانیم و در بخشیدن است ،
که بخشیده می شویم ودر مردن است ، که حیات ابدی می یابیم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1387
شهریور 1386
فروردین 1386
شهریور 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
پیوندها
پری ناز
نونا
سیب سرخ
محبوبه
خودمونی
و خداوند عشق را افرید...
خوابگرد
لیمو ناز
پرنده مهاجر
پدر گمشده
پسران تنها و غریب..
عصیان نسل جوان..
هجوم تنهایی
ستاره غریبه
غم دنیا رو نخور...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM